علي بن حسين انصارى شيرازى
131
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
گويند نر و ماده بود ماده سفيد بود و سست و زودشكن چندانكه سفيدتر بود بهتر باشد و پوست وى بايد كه زرد بود و بسفيدى مايل بود اگر به كبودى مايل بود بد بود و اگر بر درخت يك حنظل بيش نبود آن كشنده بود و آن ببزرگى دو حنظل بود و بهترين وى ماده سفيد رسيده بود هندى كه وصف كرده باشد و طبيعت آن گرم است در سيوم و خشك است در دوم و يوحنا گويد گرم و خشك است در دوم و كندى گويد سرد و تر بود و وى محلل و مقطع بود و درد مفاصل و اعصاب و عرق النسا و نقرس سرد را بغايت نافع بود و دماغ را از اخلاط پاك كند و تخم وى مسهل بلغم غليظ بود از مفاصل و اعصاب و مسهل مرار اسود و اصغر بود و قولنج ريحى بگشايد و ورق وى صرع و ماليخوليا و وسواس و داء الثعلب و داء الحيه و جذام را نافع بود خاصه با ادويه كه خلط كنند مانند انيسون و افتيمون و نمك هندى و صبر سقوطرى و ايارج فيقرا و اگر از طبيخ وى حقنه كنند درست از دو درم تا چهار درم شايد و قولنج را بگشايد و مرهء سوداى خام را بيرون آورد و شحم آن شربتى نيم درم با عسل و با ادويه دانگ و نيم بود و بايد كه بغايت سحق كنند و اصلاح وى به كثيرا كنند و بيخ وى سودمند بود بگزندگى افعى و عقرب خوردن و طلا كردن و حكايت كنند كه اعرابى را عقرب چهار موضع بگزيد دو درم از وى بياشاميد در حال صحت يافت و در حقنه جهت كسى كه قولنج داشته باشد سود دهد و بخور كردن بواسير را نافع بود و چون زن به خود برگيرد بچه بكشد و اسحق بن عمران گويد چون بگيرند حنظل و سر آن بردارند و تخم آن بيندازند و روغن زنبق پر كنند و سوراخ آن بخمير بگيرند يا به گل و در آتش نهند تا چند جوش بزند بعد از آن بگيرند بر موى مالند سياه كند و رها نكند كه زود سفيد شود و مسيح دمشقى گويد اصل وى بجوشانند جهت استسقا بغايت نافع بود گزندگى افعى و حنظل بايد كه در گرماى گرم و سرماى سرد استعمال نكنند كه اسهال خون آورد و مضر بود بمعده و مصلح آن كثيرا بود و مصطلى و بدل آن گويند حب الخروع بود و گويند بدل آن به وزن آن حرمل و چهار دانگ وزن آن قثا بود و گويند چهار دانگ وزن آن قند بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : حنظل بفتح حا و ظاء آن را القم خوانند به سبب كمال مرارت و به عربى كسب و بشيرازى گوشت و بكرمانى خرزهره و بلغتى ديگر خربوزهء روباه و به لغتى هندوانه ابو جهل و بهندى اندرين كاپهل و بلغتى مهاكال خوانند و آن ثمر گياهى است به قدر هندوانه كوچكى و نارنج متوسطى و در نهايت تلخى بود و مستعمل شحم ماده آن است لاتين COLOCYNTHIDUM FRUCTUS فرانسه COLOGUINTE انگليسى THE WILD GOURD COLOCYNTH - COLOQUINTIDA حنا بهترين آن بود كه بغايت سبز بود درحالىكه خرد كرده باشند و طبيعت آن گرم است باعتدال و گويند معتدل است در گرمى و سردى و عيسى گويد سرد است در اول و خشك است در دوم و طبيخ وى ورمهاى گرم و سوختگى آتش را سودمند بود و شكستگى استخوان و ريش دهن را نافع بود در مرهمها به جهت خناق كنند و نيم مثقال چون بياشامند قولنج را بگشايد و از خواص يكى آنست كه چون كسى را ابتداى ابله باشد حنا به آب بسرشند و بر كف پاى نهند ايمن باشد از آنكه در چشم وى برآيد و مجرب است و اگر تخم وى يك مثقال با عسل بسرشند و لعق كنند دماغ را بغايت مفيد بود و در خواص ابن زهر آورده است كه چون حنا به مسكه بسرشند و بر ناخن نهند و بدان ادمان كنند نيكو گرداند و سودمند بود و اگر پاى را بوى خضاب كنند از شب تا بامداد بول آن شخص سرخرنگ شود و مضر بود به حق چون بياشامند و مصلح وى كثيرا بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : حنا بكسر حا و فتح نون مشدده لغت عربى است و بيونانى ارقان و فقوليون نيز و بهندى مهندى نامند و آن نباتى است معروف ساق آن به قدر يك زرع و زياده و در هند و بنگاله تا به قدر يكدو قامت انسان مىرسد و ساق آن سرخرنگ و برگ آن شبيه ببرگ انار و مورد نازكتر و نرمتر از آن و در اكثر بلاد خزان ندارد و گل آنكه فاغيه نامند سرخ مايل بسفيدى و خوشبو است . . . لاتين LAWSONIA INERMINS فرانسه و انگليسى HENNA حندقوقى به شيرازى اندقوقو گويند و بپارسى ديواسپست برى گويند و بستانى و حندقوقا را وزق و حباقا خوانند و بيونانى لوطوس اغريوس گويند و معنى آن حندقوقاى برى بود و از آن بستانى را طريفين گويند و بهترين وى بستانى بود و طبيعت وى گرم و خشك بود در آخر درجه دوم و گويند در ميان درجه دوم و گويند در آخر درجهء اول و گويند در سيم كلف را نافع بود و روغن وى درد مفاصل را سود دهد و عصارهء بستانى با عسل سفيدى كه در چشم بود زايل كند برى و بستانى صرع را سود دهد و استسقا را و بول براند و حيض براند و روغن وى بادها كه در اعضا بود را نافع بود و اگر طفل دير به حركت آيد بر وى بمالند زود حركت